تبلیغات
دفتر ۱۰۰ برگ - اول تا سوم
دفتر ۱۰۰ برگ
... خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 توسط اشرفی

اول: 10 روز پیش تو دفتر نشسته بودم که موبایلم تکونی خورد. برش داشتم: الو بفرمائید؟ جواب آمد که داره به دیدنم می آید؛ برای بحث در مورد انتخابات. سریع بلند شدم. موبایلم را خاموش کردم و از دفتر فرار کردم. به منشی هم گفتم که اگه اومد، بگو تا یک ماه نیستم. راستی اگه امین زاده، این طوری سرتان خراب بشه؛ چکار می کردید؟

دوم: جناب پوررضا دم عیدی، بعد از آشتی کنانی که با هم داشتیم(با یه دونه نهار در رستوران گلی خانم کلی حالمان دگرگون کرد و ما را شیدای خود نمود) کلی خرج تو دستمان گذاشت و برایمان سررسید چاپ کرد. ضمن تقدیر از زحماتشان؛ از ایشان درخواست می شود که چاپ سررسیدهای سال بعد را از همین الان شروع کنند تا مثل امسال، سررسیدها بعد از تعطیلات توروز به دستمان نرسد. این بی ادبی را به دل مبارکشان نگیرند، ما هنوز به ایشان ارادت داریم و گلی خانم را هرگز فراموش نمی کنیم؛

سوم: ماجرای طوطی ها و قناری های محبوس درقفس موجود در حمام دفتر نسیم هم بماند برای بعد




طبقه بندی: چه خبر؟، 
درباره سایت
موضوعات
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
قالب وبلاگ